گفتوگوی اختصاصی با محمود فلکی شاعر، نویسنده و منتقد ایرانی مقیم
آلمان
آلمانیها ادبیات ما را
جدی نمی گیرند
حامد رحمتي
علي ثباتي
محمود فلکی متولد 1330 (1951) رامسر، فعالیت ادبیاش را
در 1351 با چاپ شعر در مجلات «فردوسی» و سپس «نگین» آغاز کرد. در ایران در رشتههای
شیمی و علوم کتابداری تحصیل کرد و ویراستار دانشگاه آزاد ایران در تهران و کتابدار
بود. وی به آلمان مهاجرت کرد و در آنجا در رشتههای زبان و ادبیات آلمانی و
ایرانشناسی تا مقطع فوقلیسانس تحصیل کرد و دوره دکترا در ادبیات آلمانی را
گذراند. فعالیت ادبی فلکی پهنههای شعر، داستان و نقد و پژوهش را دربرمیگیرد و
تاکنون نوزده عنوان کتاب از او منتشر شده است. دو مجموعه شعر و داستان و رُمانِ
«سایهها»ی او به زبان آلمانی و پارهای از شعرهایش به انگلیسی و سوئدی انتشار
یافتهاند. فلکی اکنون در Volkshochschule هامبورگ زبان و ادبیات تدریس میکند.
این گفتوگو به مناسبت چاپ کتاب «بیگانگی در آثار کافکا و تاثیر کافکا بر ادبیات
مدرن فارسی» صورت گرفته که اخیراً توسط نشر ثالث در ایران منتشر شده
است.
ح.ر. به عنوان يك پژوهشگر و منتقد
ادبی، ارزيابي شما از فعاليت شاعراني كه به لحاظ فيزيكي دور از وطن به نشر آثار خود
پرداختهاند چيست؟ آيا میتوان اميدوار بود روزي صداي راستين شاعران ايراني محدود
به مرزها نباشد؟
با اجازه باید بگویم که من نسبت به
واژه «راستین» حساسیت دارم. از این واژه هر گروه و دستهای به نفع خودش
سوءاستفاده کرده است. چه کسی «راستین» یا «دروغین» بودنِ چیزی یا پدیدهای را
تعیین میکند؟ چیزی که در نزد ِ کسی «راستین »به نظر میرسد، ممکن است در نزدِ
دیگری دروغین باشد و برعکس.
در هر حال اگر شعر شاعری برجستگیِ
ویژهای داشته باشد، صدایش دیگر به مرزها محدود نمیماند. البته منتشر نشدن شعرها
در ایران باعث میشود که شاعر مهاجر بخشی از خوانندگانش را از دست بدهد، تجربهای
که ما در یکی- دو دهه گذشته کردیم. اما حالا با وجود امکانات گسترده ارتباط از
طریق رسانههای الکترونیکی مرزها کوچک و کوچکتر میشوند.
ع.ث. مخاطبان شعر در آلمان چگونهاند؟
آيا در آنجا هم شعر در مقايسه با سينما، داستان، رمان و موسيقي به نحوي قابل توجه
از مخاطباني کمتر برخوردار است؟ اگر آري، تحليل شما از اين وضع چيست؟
اگر سطح سواد و مطالعه را در نظر
بگیریم، باید بگویم که شعر در آلمان کمتر از ایران خوانده میشود. تیراژ شاعران
معروف معاصر و زنده آلمان مانند انسنزبرگر از دو- سه هزار تجاوز نمیکند. تازه
فروش آنها چند سال به درازا میکشد. این تیراژ در قیاس با تیراژ رُمانها بسیار
پایین است.
شعر در واقع بیشتر به جهان پیشمدرن یا
در حال گذار به مدرنیته تعلق دارد، یعنی به جهانی که یا هنوز در دوره شنیداری به سر
میبرد یا اینکه در حال گذار به دوره نوشتاری است. شاید به همین خاطر باشد که ما در
زبان فارسی هنوز از ترکیبِ «شعر گفتن» استفاده میکنیم؛ در حالی که مثلاً در آلمان
«شعر نوشتن» را بهکار میگیرند. هرچه مدرنیته به پیش رفته، به همان نسبت رُمان
بیشتر جای شعر را گرفته است. شکلهای شعور آدمی در زندگی مدرن بسیار گستردهتر،
متنوعتر و پیچیدهتر از گذشته است و شعر به چند دلیل، دیگر نمیتوانست یا
نمیتواند پاسخگو یا بیانگر چنین فضایی باشد. از یکسو رُمان بسیار گستردهتر و
متنوعتر میتواند آن هستی ِ متنوع را در خود بازتاب دهد، از سوی دیگر رُمان
محدودیت و تنگناهای شعر را در بیان مسائل ندارد. افزون بر این، زندگی مدرن با شتاب
بیشتری حرکت میکند و خواننده دیگر وقت و حوصله کشف معناهای نهفته در متن شعری را
ندارد. این کار به عهده منتقدین و نظریهپردازان قرار گرفته. این برمیگردد به
تخصصی شدن جامعه که در آن حتا اندیشه به مفاهیم یا مسائل ویژه به عهده تخصصهای
ویژهای گذاشته شده و به همین علت اگر چه همهگان همهچیز را نمیدانند، ولی آنکه
میداند بسیار ژرف میداند.
ع.ث. آقاي فلکي شعر، به طور عام، در
آلمان درچه وضعي است؟ گرايشهاي تجربي و اقليت آن چگونه است؟ وضعيت نشر و
جشنوارهها، کارگاههاي شعري و حضور شعر در محافل آکادميک؟ اينها در آنجا در چه
وضعيتي به سرمیبرند؟ همچنين شعر آوانگارد تجربي، در يک کلام، شعر پيشروي اقيلت در
آلمان امروز در چه وضعيتي قرار دارد؟
همانگونه که در پاسخ ِ پیشین گفتم،
شعر در آلمان یا به طور کلی درغرب موقعیت مناسبی ندارد. یک مثال در این رابطه شاید
وضعیت شعر را بیشتر نشان دهد. در یکی از کانالهای تلویزیونی آلمان دوازده سال
برنامه نقد ادبی به سرپرستی ِ منتقد معروف آلمانی رایش رانیسکی پخش میشد که
پربینندهترین برنامه ادبیِ تلویزیونی در طول تاریخ تلویزیون آلمان بود. بین یک تا
سه میلیون بیننده داشت. من تقربیاً همه این برنامهها را با اشتیاق دیده و پیگیری
کردهام. درهر جلسه چهار منتقد به نقد کتابهای تازه منتشر شده (چه داخلی چه ترجمه)
میپرداختند. اگرچه به خاطر گسترده و عمومی بودن بیننده، نقدها تا حدودی ساده بودند
و جنبه ژورنالیستی هم داشتند، ولی در مجموع برنامه خوبی بود و اهل مطالعه از
بازار کتاب و کیفیت کتابها با خبر میشد. رایش رانیسکی که منتقدی جدی و سختگیر
است، چنان نفوذ کلمه داشت که اگر از کتابی تعریف می کرد، آن کتاب فردایش نایاب
میشد. چون خوانندگان کمکم به حرفهایش اعتماد کردند و میدانستند که او بیهوده از
کتابی تمجید نمیکند. اینها را گفتم تا به این نکته برسم که در طول این دوازده سال
حتا یک بار هم ندیدم که آنها از یک کتاب شعر حرف بزنند. تنها به داستان، بهویژه به
رُمان میپرداختند. این حالت در دیگر برنامههای ادبی هم که به نقد و بررسی کتاب
میپردازند وجود دارد.
اما در هر حال شعر در دنیای محدود خود
به زندگیاش ادامه میدهد. چند نشریه محدود ادبی هست که به شعر هم میپردازند یا
بعضی از نشریات پرتیراژ مانند «دی سایت» گاهی هم شعری چاپ میکنند. اگر از
گرایشهای کم اهمیت بگذریم در مجموع میتوان گفت که دو جریان عمده در شعر آلمان
وجود دارد. یکی شعری است که به نوعی ادامه سنت شعری آلمان است که در نوع مدرن آن
ارائه میشود، شعری که بیشتر از نحله شعری دیگر خوانده میشود و شاعرانی مانند
انسنزبرگر یا رومپکُرف (که یکی دو سال پیش در گذشته و در همین هامبورگ زندگی
میکرده) از نمایندگان برجسته آن هستند. جریان دیگر که میتوان آن را به قول شما
«آوانگارد یا شعر پیشروی اقلیت در آلمان» نامید، جریانی است که تنها در محافل ویژه
ادبی یا محافل آکادمیک ممکن است مطرح شوند و نشریات ادبی ِ محدودی به چاپ آن شعرها
مبادرت میکنند. این نشریات را عمدتاً میتوان یا در کتابخانههای دانشگاهها
(عمدتاً دربخش زبان و ادبیات آلمانی) یا در کتابفروشیهای نزدیکِ مراکز فرهنگی -
دانشگاهی دید. یکی از این نشریاتی که این نوع شعرها را منتشر میکند اکسنته
(Akzente) نام دارد و الان یکی از شمارههای دم دست آن را باز میکنم و شعرشاعری به
نام ِ دیتر گِرف (Dieter M. Gräf) توجهام را جلب میکند که شاید برای شما هم جالب
باشد که بگویم این شاعر با واژهها چگونه بازی می کند. به مثل واژه Eidechse
(مارمولک) را طوری جدا میکند و زیر هم مینویسد که دو حرف نخست ِ این واژه ( Ei )
در بالا قرار بگیرد که به تنهایی معنای تخم مرغ را میدهد و ... یا شاعری سطر شعری
را از یک صفحه آغاز میکند و سطر دوم را در صفحه روبهرو مینویسد و باز دوباره
برمیگردد به صفحه قبلی و ... و دیگری هی واژهها را کش میدهد یا آنها را بزرگ و
کوچک مینویسد یا تکهتکهشان میکند یا ترکیبهای ویژهای میسازد یا با واژهها
شکل میسازد و ...
بعضی از شاعران جوان ما که از شعر جهان
یا بیخبرند یا با چند ترجمه اندکی با آن آشنایند، با اندک بازی ِ زبانی یا فُرمی
فکر میکنند که پایهگذار جریان تازهای هستند و هی برای جریانشان نامگذاری
میکنند، بیآنکه بدانند کارهایی از این دست سالهاست که در غرب انجام گرفته
است.
ح.ر. گويا استقبال مردم آلمان از نشر
آثار شما خصوصاً دو مجموعه شعر و داستان و رُمانِ «سایهها»كه به چاپ دوم رسيد
بينظير بوده است؟
استقبال از کارهایم اصلا ً
«بینظیر»نبوده. اگر چنین موقعیتی مییافتم، وضع من حالا خیلی بهتر بود. شعر
همانگونه که گفتم خوانندگان زیادی ندارد. استقبال از رُمان «سایهها» کمی بهتر بود
و به چاپ دوم هم رسید، ولی در مجموع باید بگویم که آلمانیها، وشاید غربیها،
ادبیات ما را چندان جدی نمیگیرند. کنجکاوی نسبت به ایران وجود دارد. این را چه در
تدریس چه در جلسات داستانخوانی یا شعرخوانیهایی که داشتم متوجه شدم. گزارش از
اوضاع و شرایط و فرهنگ ایران یا بهطور کلی آثار مستند یا خاطرهنویسی مخاطب بیشتری
دارد. در همین راستا داستانهای ساده رئالیستی که زندگی و شرایط روزمره و عادی و
مشکلات جامعه ایران را خیلی سرراست نشان بدهد خواننده بیشتری دارد. به همین خاطر
است که رُمان خانم حاج سید جوادی بیشتر از کارهای مثلاً گلشیری خوانندگان را جذب
میکند. طرح این نکته به این مفهوم نیست که آلمانیها تفاوت و سطح کارها را
نمیفهمند. اینها خوانندگان عادی جامعه هستند، وگرنه نخبگان ادبی اصلاً ادبیات
فارسی را نمیخوانند یا از آن خبری ندارند. این نکته را هم در اینجا اضافه کنم که
بعضی از نویسندگان ایرانی که میخواهند به اصطلاح پستمدرن بنویسند و با بازیهای
زبانی یا درهم آمیزی شخصیتها و کُنشهای داستانی بر پیچیدگی داستان میافزایند،
اصلاً شانسی برای خوانده شدن ندارند. چون از یکسو داستانهایی از این دست از سوی
نویسندگان خودشان خواننده ندارد، چه برسد به ما. از سوی دیگر آنها نمیخواهند
رونوشت چیزی را که خودشان دارند یا پشت سر گذاشتهاند بخوانند. چیزی آنها را جذب
میکند که خودشان نداشته باشند.
ع.ث. زمانهايدگر و گادامر در آلمان
شعر تعاملي تمام و کمال با فلسفه داشت. براي نمونه، هولدرلين اگر به لطف ارجاعهاي
مکرر هايدگر نبود هرگز اينقدر در بين شاعران آلماني در سرتاسر جهان اهميت نمیيافت.
تاثير و تاثر فلسفه و شعر (ادبيات به طور عام) در امروز آلمان چگونه است؟ همچنين
نظريههاي فرهنگي-ادبي (مطالعات فرهنگي، واسازي، پساساختگرايي، نقد پسااستعماري و
نظاير آن) در آلمان از چه ميزان اهميت و تاثيري برخوردارند؟
نخست بگویم که اهمیت یا معروفیت
هولدرلین ارتباط چندانی به رویکرد هایدگر به شعر او ندارد. هایدگر شناخت ِ هستی
یا یافت ِ معنای هستی را از طریق زبان پیمیگرفت. و چون شعر، کمال ِ زبان است، پس
شناخت ِ معنای هستی را در این رابطه در درون شعر جست. او برای اینکه به قول خودش
«گوهر زبان را از گوهر شعر» بفهمد، شعرهای هولدرلین را تحلیل میکند. اما نه تنها
در زمانهایدگر و گادامر، بلکه پیشتر، به عنوان مثال، زمان هگل و شلگل و گوته نیز
این تعامل وجود داشت. البته بیشتر فلسفه بود که تأثیر عمده را بر شعر میگذاشت. از
این زاویه برای درک شعر گوته یا شیلر باید فلسفه آلمان را هم شناخت. از آنجا که در
گذشته شعر رکن تعیینکننده ادبیات بود، لزوماً تعاملی از آن دست میتوانست روی
دهد. امروز در اینجا نیز رُمان جای شعر را گرفته است. اما در اینجا باید یک نکته را
در کلیت آن توضیح بدهم: اصولاً درک یک پدیده یا متن بدون مطالعه بینامتنی ناقص
است. زیرا شما نمیتوانید درک درستی از جویس داشته باشید، بدون اینکه فلسفه نیچه
یا روانشناسی فروید و ... را در نظر بگیرید. یا کافکا را میتوان با فلسفه برنتانو
و نقش خرد باوری ِ ابزاری بهتر فهمید. میخواهم بگویم که در غرب، هر پدیده نوینی
همگام و همنشین با پدیدههای دیگر شکل میگیرد. یعنی یک حرکت نوین ادبی نه تنها در
تعامل با فلسفه، بلکه در پیوند با دیگر دستاوردهای اندیشگی (همه آنهایی که شما نام
بردید و مانندگان) و فنی به سامان میرسد. و اصولاً تفاوت ادبیات غرب و ادبیات
کشورهای در حال گذار به مدرن مانند ایران در همین نکته است که درغرب، ادبیات دریک
اینهمانی و درزمانیِ پدیدههای مختلفِ اندیشگی حرکت میکند، ولی در ایران ادبیات
گاهی به عنوان امری مجرد و بیربط به پدیدههای اجتماعی به راه خودش میرود. و برای
همین است که نمیتواند به سامان بنشیند و راهش را در جهان پیدا کند. در یک کلام:
ادبیات غرب یک تولید جدی ِ ادبی است، ادبیات معاصر ایران، از استثناها که بگذریم،
عمدتاً مانند بسیاری از چیزهای دیگر، تقلیدی و مونتاژی است.
ح.ر. در بين كتابهايي كه از شما منتشر
شده بيشتر كتابهاي پژوهشي، نقد وتئوری ادبی خود را در ايران به چاپ رساندهايد. در
صورتي كه اغلب كتابهاي شما در زمينه داستان و شعر در آلمان و سوئد منتشر شدهاند.
تمايز اين دو در چيست؟ فكر نمیكنيد چنين حركتي به ركود شعرهاي شما
بينجامد؟
کتابهای نقد و تئوری ادبی ِ من عمدتاً
به درخواست ناشران ایرانی انجام شده. در عین حال که این نوع کتابها معمولاً مشکل
ممیزی ندارند. در مورد شعر مسئله فرق میکند. ناشران معمولاً تمایل چندانی به
انتشار شعر ندارند، برای اینکه فروش کتاب شعر بسیار دشوار است یا اینکه ممکن است با
مشکلِ سانسور مواجه شود. در مورد داستان یا رُمان مسئله باز هم دشوارتر میشود.
اگرچه برخی از ناشران تمایل خود را برای چاپ داستانهایم نشان دادهاند، ولی مشکل
ممیزی میتواند کار را به بنبست بکشاند. اما اینکه انتشار کتابهای شعر و داستانم
باعث رکود کارها می شود، باید بگویم انتشار کتاب به طور کلی، و در ایران بهویژه،
به تنهایی به معنای پیشرفت نیست. اگر این نظر شما را بپذیریم باید به این نتیجه
برسیم که بیشتر شاعران مهاجر، به رکود رسیدهاند، و شاعران درونمرزی یا آنها که
کارشان مرتب در ایران انتشار مییابد دچار رکود نمیشوند؛ در حالی که چنین نیست.
رکود یا جمود شعری با رکود روانی و جمود اندیشگی آغاز میشود. اینجا هر کدام از ما
به نوعی کار ادبیاش را پیش میبرد یا نمیبرد و خوانندگان خودش را دارد یا ندارد.
این دیگر برمیگردد به شخصیت ادبی و میزان رشد اندیشگی و توان شعری ِ شاعر.
ع.ث. شعر ايران در آلمان چقدر شناخته
شده است؟ ترجمه شعر معاصر ايران در آنجا از لحاظ مخاطب و نشر چه وضعيتي قرار دارد؟
چقدر نهادهاي آکادميک و فرهنگي (ngo)به شعر معاصر ايران بها میدهند؟ همايش و
گردهمايي خاص طي سالهاي اخير در معرفي شعر معاصر ايران به آلمانيها برگزار شده
است؟
اگر به گذشته، به سده 19 برگردیم می
بینیم که شعر حافظ، بهمثل، با استقبالی که شاعر با اهمیتی مانند گوته از آن کرد،
در آلمان مطرح میشود. یعنی اگر گوته پس از خواندن برگردان دیوان حافظ به آلمانی
توسط هامر- پورگشتال، کاردار سفارت اتریش در ترکیه، شیفته حافظ نمیشد و کتاب
«دیوان ِ غربی- شرقی» را نمینوشت، حافظ آنچنان مطرح نمیشد. در این دوره بهقدری
غزلهای حافظ مورد توجه قرار گرفته بود که فرم شعری ِ جدیدی به نام ِ Ghasel (غزل)
در ادبیات آلمان شکل گرفت. از آنجا که این فرم با زبان و ادبیات آلمانی چندان
سازگاری نداشت بهزودی فراموش شد، ولی در تاریخ ادبیات آلمان به عنوان یک فرم شعری
ثبت شده است. این شکل نوین ِ شعری به گونهای مورد توجه قرار گرفت که برخی از
شاعران مطرح آن دوره مانند روکرت و پلاتِن در قالب غزل شعرسرودند. آگوست فُن پِلاتن
برای آشنایی بیشتر با ادبیات فارسی حتی زبان فارسی آموخت و در 1821 دو مجموعه غزل
زیر عنوان «غزلیات»و «برگهای شاعرانه» از او منتشر شدند. یک سال بعد کتاب «آینه
حافظ» و در 1823 «غزلهای جدید»ش انتشار یافتند. اما حالا حتی حافظ هم بیشتر یا یک
نام است یا در نهادهای آکادمیک، آنجا که «دیوان غربی- شرقی» گوته مطرح میشود یا در
دانشکدههای ایرانشناسی، خوانده میشود. حالا دیگر آن دوره طلایی ِ توجه به شعر
فارسی گذشته است. یعنی، همانگونه که پیشتر اشاره کردهام، اساساً شعر دیگر آن بُرد
ِ پیشین را ندارد. البته تلاشهایی برای معرفی شعر معاصر فارسی انجام میگیرد.
گاهی شعر خوانیهایی برگزار میشود یا
شعرها به آلمانی ترجمه میشوند؛ بهمثل چندی پیش آقای کورت شارف (Kurt Scharf) شعر
عدهای از شاعران معاصر را به آلمانی برگرداند. اگرچه دو- سه شاعر ناشناس هم در آن
میان بُرخورده بودند که احتمالاً از دوستان یا دوستان و فامیلهای دوستان ِ آقای
شارف بودند، ولی در هر حال بسیاری از شعرای مطرح هم بودند (و عدهای هم جایشان خالی
بود). ولی بُردی نداشت. در دانشکدههای ایرانشناسی تا یکی- دو دهه پیش استادان از
حافظ و سعدی جلوتر نمیآمدند. آنها در مجموع با ادبیات مدرن فارسی بیگانه بودند.
یعنی برایشان اهمیتی نداشت. ایرانشناسی اساساً بر پایه بررسی فرهنگ و زبانهای کهن
ایران یا ادبیات کلاسیک فارسی به وجود آمده بود، چون نوع مدرنش را خودشان داشتند.
در هر حال در سالهای اخیر به همت برخی از استادان جوان که بعضیها هم ایرانی هستند
به ادبیات مدرن هم میپردازند. اما در همان سطح دانشگاهی و تخصصی باقی میماند و
توان ِ گسترش ِ همگانی را ندارد.